سوره يس [36]
اين سوره در «مكّه» نازل شده و 83 آيه دارد
محتواى سوره:
در اين سوره چهار بخش عمده مخصوصا ديده مىشود:
1- نخست سخن از رسالت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله و قرآن مجيد و هدف از نزول اين كتاب بزرگ آسمانى است.
2- بخش ديگر از رسالت سه نفر از پيامبران الهى، و چگونگى دعوت آنها به سوى توحيد و مبارزه پىگير و طاقتفرساى آنها با شرك سخن مىگويد.
3- بخشى از اين سوره كه از آيه 33 شروع مىشود و تا آيه 44 ادامه دارد مملو از نكات جالب توحيدى، و بيان گويا از آيات و نشانههاى عظمت پروردگار در عالم هستى است.
4- بخش مهم ديگرى از اين سوره در مسائل مربوط به «معاد» و دلائل گوناگون آن و چگونگى حشر و نشر، و سؤال و جواب در روز قيامت، و پايان جهان، و بهشت و دوزخ سخن مىگويد، و در لابلاى اين بحثها آياتى تكان دهنده براى بيدارى و هشيارى غافلان و بىخبران آمده است كه اثرى نيرومند در دلها و جانها دارد.
فضيلت تلاوت سوره:
سوره «يس» در احاديث به عنوان «قلب قرآن» ناميده شده است.
در حديثى از پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله مىخوانيم: «هر چيز قلبى دارد، و قلب قرآن يس است». برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 82
در حديثى از امام صادق عليه السّلام نيز همين معنى آمده است و در ذيل آن مىافزايد: «هر كس آن را در روز پيش از آن كه غروب شود بخواند در تمام طول روز محفوظ و پر روزى خواهد بود، و هر كس آن را در شب پيش از خفتن بخواند خداوند هزار فرشته را بر او مأمور مىكند كه او را از هر شيطان رجيم و هر آفتى حفظ كنند ...» و به دنبال آن فضائل مهم ديگرى نيز بيان مىفرمايد.
اين عظمت به خاطر محتواى عظيم اين سوره است.
محتوايى بيدارگر ايمان بخش و مسؤوليت آفرين و تقوازا كه وقتى انسان در آن انديشه كند و اين انديشه در اعمال او پرتوافكن گردد خير دنيا و آخرت را براى او به ارمغان مىآورد.
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
(آيه 1)- سر آغاز «قلب قرآن» اين سوره همانند 28 سوره ديگر قرآن مجيد با حروف مقطعه آغاز مىشود، و اين بار دو حرف «يا- سين» (يس). آيه اول سوره را تشكيل مىدهد.
در خصوص سوره «يس» در روايتى از امام صادق عليه السّلام مىخوانيم كه فرمود:
«يس نام رسول خداست و دليل بر آن اين است كه بعد از آن مىفرمايد تو از مرسلين و بر صراط مستقيم هستى».
(آيه 2)- به دنبال اين حروف مقطعه- همانند بسيارى از سورههايى كه با حروف مقطعه آغاز شده- سخن از قرآن مجيد به ميان مىآورد، منتها در اينجا به آن سوگند ياد كرده، مىگويد: «سوگند به قرآن حكيم» (وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ).
گويى قرآن را موجودى زنده و عاقل و رهبر و پيشوا معرفى مىكند كه مىتواند درهاى حكمت را به روى انسانها بگشايد.
البته خداوند نيازى به سوگند ندارد، ولى سوگندهاى قرآن همواره داراى دو فايده مهم است: نخست تأكيد روى مطلب، و ديگر بيان عظمت چيزى كه به آن سوگند ياد مىشود.
برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 83
(آيه 3)- اين آيه چيزى را كه سوگند آيه قبل به خاطر آن بوده است بازگو مىكند، مىفرمايد: «مسلما تو از رسولان خداوند هستى» (إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ).
(آيه 4)- رسالتى كه توأم با حقيقت است و «بودن تو بر صراط مستقيم» (عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ).
(آيه 5)- سپس مىافزايد: اين قرآنى است كه «از ناحيه خداوند عزيز و رحيم نازل شده» (تَنْزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ).
عزّت و رحمتش كه يكى مظهر «انذار» و ديگرى مظهر «بشارت» است با هم آميخته و اين كتاب بزرگ آسمانى را در اختيار انسانها گذارده است.
(آيه 6)- اين آيه هدف اصلى نزول قرآن را اين گونه شرح مىدهد:
قرآن را بر تو نازل كرديم «تا قومى را انذار كنى كه پدران آنها انذار نشدند و به همين دليل آنها در غفلت فرو رفتهاند» (لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ).
قرآن نازل شد تا مردم غافل را هوشيار، و خواب زدگان را بيدار سازد.
(آيه 7)- سپس قرآن به عنوان يك پيشگويى در باره سران كفر و سردمداران شرك مىگويد: «فرمان و وعده الهى بر اكثر آنها تحقق يافته و به همين دليل ايمان نمىآورند» (لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ).
حقيقت اين است كه انسان در صورتى اصلاح پذير و قابل هدايت است كه فطرت توحيدى خود را با اعمال زشت و اخلاق آلودهاش بكلى پايمال نكرده باشد و گر نه تاريكى مطلق بر قلب او چيره خواهد شد و تمام روزنههاى اميد براى او بسته مىشود.
(آيه 8)- اين آيه ادامه توصيف اين گروه نفوذ ناپذير است، در نخستين توصيف آنها مىگويد: «ما در گردنهاى آنها غلهايى قرار داديم كه تا چانههاى آنها ادامه دارد، و سرهاى آنها را به بالا نگاه داشته است» (إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا فَهِيَ إِلَى الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ).
چه جالب است تشبيهى كه از حال بت پرستان لجوج خصوصا سران آنها به برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 84
چنين انسانهايى شده، آنها طوق «تقليد» و زنجير «عادات و رسوم خرافى» را بر گردن و دست و پاى خود بستهاند و غلهاى آنها آنقدر پهن و گسترده است كه سر آنها را بالا نگاهداشته و از ديدن حقايق محروم ساخته، آنها اسيرانى هستند كه نه قدرت فعاليت و حركت دارند و نه قدرت ديد! آيه فوق هم مىتواند ترسيمى از حال اين گروه بىايمان در دنيا باشد، و هم بيان حال آنها در آخرت كه تجسمى است از مسائل اين جهان.
(آيه 9)- اين آيه توصيف ديگرى از همين افراد است، و ترسيم گويايى از عوامل نفوذ ناپذيرى آنها، مىفرمايد: «و ما در پيش روى آنها سدى قرار داديم و در پشت سرشان سدى» (وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا).
آنها در ميان اين دو سد چنان محاصره شدهاند كه نه راه پيش دارند و نه راه بازگشت! و در همين حال «چشمانشان را پوشاندهايم لذا نمىبينند» (فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ).
و چنين است حال مستكبران خودخواه و خودبين، و مقلدان كور و كر، و متعصبان لجوج در برابر چهره حقايق!
(آيه 10)- به همين دليل در اين آيه صريحا مىگويد: «براى آنها يكسان است، چه آنها را انذار كنى، يا نكنى، ايمان نمىآورند»! (وَ سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ).
گفتار تو هر قدر نافذ، و وحى آسمانى هر قدر مؤثر باشد، تا در زمينه آماده وارد نشود تأثير نخواهد گذاشت.
(آيه 11)- چه كسانى انذار تو را مىپذيرند؟ در آيات گذشته سخن از گروهى در ميان بود كه به هيچ وجه آمادگى پذيرش انذارهاى الهى را ندارند، اما در اينجا از گروه ديگرى كه درست در نقطه مقابل آنها قرار گرفتهاند سخن مىگويد، تا با مقايسه با يكديگر- همان گونه كه روش قرآن در بحث است- مسأله روشنتر شود.
مىفرمايد: «تو تنها كسى را انذار مىكنى كه از ذكر پيروى كند، و از خداوند برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 85
رحمان در پنهان بترسد» و از طريق برهان و استدلال او را بشناسد (إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ). كسى كه گوش شنوا و قلب آماده دارد.
«و كسى كه چنين است او را بشارت به مغفرت و پاداش پر ارزش ده» (فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ كَرِيمٍ).
(آيه 12)- سپس به تناسب بحثى كه در آيات گذشته پيرامون اجر و پاداش پر ارزش مؤمنان و پذيرندگان انذارهاى انبيا آمده بود در اين آيه به مسأله «معاد و رستاخيز و ثبت و ضبط اعمال براى حساب و جزا» اشاره كرده، مىفرمايد: «ما مردگان را زنده مىكنيم» (إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى).
«و تمام آثار آنها را مىنويسيم» (وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ).
بنابر اين چيزى فروگذار نخواهد شد مگر اين كه در نامه اعمال براى روز حساب محفوظ خواهد بود.
و در پايان آيه براى تأكيد بيشتر مىافزايد: «و ما همه چيز را در كتاب آشكار احصا كردهايم» (وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ).
(آيه 13)- سرگذشت «اصحاب القريه» براى آنها عبرتى است در تعقيب بحثهايى كه در زمينه قرآن و نبوت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و مؤمنان راستين و منكران لجوج گذشت در اينجا نمونهاى از وضع امتهاى پيشين در همين زمينه مطرح شده، و در ضمن اين آيه و چندين آيه بعد كه مجموعا هجده آيه را تشكيل مىدهد سرگذشتى از چند تن از پيامبران پيشين را بيان مىكند، تا هم هشدارى باشد براى مشركان مكه، و هم تسلى و دلدارى باشد براى پيامبر و مؤمنان اندك آن روز، به هر حال تكيه بر اين سرگذشت در قلب اين سوره كه خود قلب قرآن است به خاطر شباهت تمامى است كه با موقعيت مسلمانان آن روز دارد.
نخست مىفرمايد: «و براى آنها اصحاب قريه را مثال بزن هنگامى كه فرستادگان خدا به سوى آنها آمدند» (وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا أَصْحابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ). برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 86
«قريه» مفهوم گستردهاى دارد كه هم شهرها را شامل مىگردد و هم روستاها را، هر چند در زبان فارسى معمولى تنها به روستا اطلاق مىشود.
مشهور در ميان مفسران اين است كه منظور از «قريه» در اينجا «انطاكيه» يكى از شهرهاى شامات بوده است.
از آيات اين سوره بر مىآيد كه اهل اين شهر بت پرست بودند و اين رسولان براى دعوت آنها به سوى توحيد و مبارزه با شرك آمده بودند.
(آيه 14)- سپس قرآن بعد از اين بيان اجمالى و سر بسته، به شرح ماجرا پرداخته، چنين مىگويد: «در آن زمان كه دو نفر از رسولان را به سوى آنها فرستاديم، اما آنها رسولان ما را تكذيب كردند، لذا براى تقويت آن دو، شخص سومى ارسال نموديم، آنها همگى گفتند: ما فرستادگان به سوى شما از طرف پروردگاريم» (إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ فَقالُوا إِنَّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ).
(آيه 15)- اكنون ببينيم آن قوم گمراه در مقابل دعوت رسولان چه واكنشى نشان دادند، قرآن مىگويد: همان بهانهاى را كه بسيارى از كافران سركش در برابر پيامبران الهى پيش كشيدند مطرح نمودند «آنان (در جواب) گفتند: شما بشرى همانند ما نيستيد و خداوند رحمان چيزى نازل نكرده، شما فقط دروغ مىگوييد»! (قالُوا ما أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ).
اگر بنا بود فرستادهاى از طرف خدا بيايد بايد فرشته مقربى باشد نه انسانى همچون ما، و همين را دليل براى تكذيب رسولان و انكار نزول فرمان الهى پنداشتند.
(آيه 16)- به هر حال اين پيامبران از مخالفت سرسختانه آن قوم گمراه مأيوس نشدند و ضعف و سستى به خود راه ندادند، و در پاسخ آنها چنين «گفتند:
پروردگار ما مىداند كه ما قطعا فرستادگان او به سوى شما هستيم» (قالُوا رَبُّنا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ).
(آيه 17)- «و بر عهده ما چيزى جز ابلاغ رسالت بطور آشكار و روشن نيست» (وَ ما عَلَيْنا إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ).
برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 87
(آيه 18)- ولى اين كوردلان در برابر آن منطق روشن و معجزات تسليم نشدند، بلكه بر خشونت خود افزودند، و از مرحله تكذيب پا فراتر نهاده به مرحله تهديد و شدت عمل گام نهادند «گفتند: ما شما را به فال بد گرفتهايم» وجود شما شوم است و مايه بدبختى شهر و ديار ما! (قالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ).
ممكن است مقارن آمدن اين پيامبران الهى بعضى مشكلات در زندگى مردم آن ديار بر اثر گناهانشان و يا به عنوان هشدار الهى حاصل شده باشد، باز به اين هم قناعت نكردند، بلكه با تهديدى صريح و آشكار نيات شوم و زشت خود را ظاهر ساختند، و گفتند: «اگر از اين سخنان دست برنداريد مسلما شما را سنگسار خواهيم كرد، و مجازات دردناكى از ما به شما خواهد رسيد»! (لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ).
ممكن است ذكر «عذاب اليم» اشاره به اين باشد كه سنگسار نمودن شما را آنقدر ادامه مىدهيم تا مايه مرگ شما شود.
(آيه 19)- اينجا بود كه رسولان الهى با منطق گوياى خود به پاسخ هذيانهاى آنها پرداختند، و «گفتند: شومى شما از خودتان است اگر درست بينديشيد به اين حقيقت واقف خواهيد شد» (قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ).
اگر بدبختى و تيره روزى و حوادث شوم محيط جامعه شما را فراگرفته، و بركات الهى از ميان شما رخت بر بسته، عامل آن را در درون جان خود، در افكار منحط و اعمال زشت و شومتان جستجو كنيد، نه در دعوت ما.
و سر انجام آخرين سخن اين فرستادگان پروردگار به آنان اين بود كه: «شما گروهى اسرافكاريد» (بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ).
اگر توحيد را انكار كرده، به شرك روى مىآوريد، دليل آن اسراف و تجاوز از حق است، و اگر جامعه شما گرفتار سرنوشت شوم شده است سبب آن نيز اسراف در گناه و آلودگى به شهوات است.
(آيه 20)- مجاهدى جان بر كف! در اينجا بخش ديگرى از مبارزات رسولانى كه در اين داستان به آنها اشاره شده، آمده است، و آن مربوط به حمايت برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 88
حساب شده و شجاعانه مؤمنان اندك از آنهاست كه در برابر اكثريت كافر و مشرك و لجوج ايستادند و تا سر حد جان از پيامبران الهى دفاع كردند.
نخست مىفرمايد: «و مردى (با ايمان) از نقطه دور دست شهر با سرعت و شتاب (به سراغ گروه كافران) آمد و گفت: اى قوم من! از فرستادگان خدا پيروى كنيد» (وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعى قالَ يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ).
اين مرد كه نامش را «حبيب نجّار» ذكر كردهاند هنگامى كه به او خبر رسيد، در قلب شهر مردم بر اين پيامبران الهى شوريدهاند، و شايد قصد شهيد كردن آنها را دارند، سكوت را مجاز ندانست، با سرعت و شتاب خود را به مركز شهر رسانيد و آنچه در توان داشت در دفاع از حق فروگذار نكرد.
تعبير به «رجل» به صورت ناشناخته، شايد اشاره به اين نكته است كه او يك فرد عادى بود، قدرت و شوكتى نداشت، و در مسير خود تك و تنها بود، تا مؤمنان عصر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در آغاز اسلام كه عده قليلى بيش نبودند سرمشق بگيرند و بدانند حتى يك نفر مؤمن تنها نيز داراى مسؤوليت است و سكوت براى او جائز نيست.
(آيه 21)- اكنون ببينيم اين مؤمن مجاهد به چه منطق و دليلى براى جلب توجه همشهريانش متوسل گشت؟
نخست از اين در وارد شد: «از كسانى پيروى كنيد كه از شما اجر و مزدى (در برابر دعوت خود) نمىخواهند» (اتَّبِعُوا مَنْ لا يَسْئَلُكُمْ أَجْراً).
اين خود نخستين نشانه صدق آنهاست كه هيچ منفعت مادى در دعوتشان ندارند، نه از شما مالى مىخواهند، و نه جاه و مقام، و نه حتى تشكر و سپاسگزارى، و اين همان چيزى است كه بارها در آيات قرآن در مورد انبياى بزرگ به عنوان نشانهاى از اخلاص روى آن تكيه شده، تنها در سوره «شعرا» پنج بار جمله «و ما اسئلكم عليه من اجر» تكرار گرديده است.
سپس مىافزايد: به علاوه «اين رسولان (چنانكه از محتواى دعوت و سخنانشان بر مىآيد) افرادى هدايت يافتهاند» (وَ هُمْ مُهْتَدُونَ).
(آيه 22)- سپس به دليل ديگرى مىپردازد و به سراغ اصل توحيد كه برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 89
عمدهترين نكته دعوت اين رسولان بوده است مىرود و مىگويد: «من چرا كسى را پرستش نكنم كه مرا آفريده است»؟ (وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي).
فطرت سليم مىگويد: كسى شايسته پرستش است كه خالق و مالك و بخشنده مواهب باشد نه اين بتها كه هيچ كارى از آنان ساخته نيست.
و به دنبال آن هشدار مىدهد كه مراقب باشيد «همه شما سر انجام تنها به سوى او باز مىگرديد» (وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ).
يعنى نه تنها سر و كار شما در زندگى اين جهان با اوست كه در جهان ديگر نيز تمام سرنوشت شما در دست قدرت او مىباشد، آرى به سراغ كسى برويد كه در هر دو جهان سرنوشت شما را به دست گرفته.
(آيه 23)- و در سومين استدلال خود به وضع بتها پرداخته، و اثبات عبوديت را براى خداوند با نفى عبوديت از بتها تكميل مىكند، مىگويد: «آيا غير از خداوند معبودانى را انتخاب كنم كه اگر خداوند رحمن بخواهد زيانى به من برساند شفاعت آنها كمترين فايدهاى براى من نخواهد داشت، و مرا از مجازات او هرگز نجات نخواهند داد» (أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ لا تُغْنِ عَنِّي شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً وَ لا يُنْقِذُونِ).
باز در اينجا از خودش سخن مىگويد تا جنبه تحكّم و آمريت نداشته باشد، و ديگران حساب كار خود را برسند.
(آيه 24)- سپس اين مؤمن مجاهد براى تأكيد و توضيح بيشتر افزود: «هر گاه من چنين بتهايى را پرستش كنم و آنها را شريك پروردگار قرار دهم در گمراهى آشكار خواهم بود» (إِنِّي إِذاً لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ).
كدام گمراهى از اين آشكارتر كه انسان عاقل و با شعور در برابر اين موجودات بىشعور زانو زند و آنها را در كنار خالق زمين و آسمان قرار دهد.
(آيه 25)- اين مؤمن تلاشگر و مبارز پس از اين استدلالات و تبليغات مؤثر و گيرا با صداى رسا در حضور جمع اعلام كرد: همه بدانيد «من به پروردگار شما ايمان آوردهام» و دعوت اين رسولان را پذيرا شدهام (إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ). برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 90
«بنابر اين سخنان مرا بشنويد» (فَاسْمَعُونِ). و بدانيد من به دعوت اين رسولان مؤمنم و گفتار مرا به كار بنديد كه به سود شماست.
(آيه 26)- اما ببينيم عكس العمل اين قوم لجوج در برابر اين مؤمن پاكباز چه بود؟ قرآن سخنى از آن به ميان نمىآورد، ولى از لحن آيات بعد استفاده مىشود كه آنها بر او شوريدند و شهيدش كردند.
قرآن اين حقيقت را با جمله جالب و سر بستهاى بيان كرده، مىگويد: «به او گفته شد وارد بهشت شو»! (قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ).
اين تعبير نشان مىدهد كه شهادت اين مرد مؤمن همان، و داخل شدن او در بهشت همان.
البته روشن است منظور از بهشت در اينجا بهشت برزخى است، چرا كه هم از آيات و هم از روايات استفاده مىشود كه بهشت جاويدان در قيامت نصيب مؤمنان خواهد شد همان گونه كه دوزخ نيز در مورد بدكاران چنين است.
به هر حال روح پاك اين مرد به آسمانها، در جوار قرب رحمت الهى و در نعيم بهشتى، شتافت، و در آنجا تنها آرزويش اين بود كه «گفت: اى كاش قوم من مىدانستند» (قالَ يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ). و اين چنين مؤمن، عاشق هدايت مردم است و از گمراهى آنان رنج مىبرد.
(آيه 27)- اى كاش مىدانستند كه: «پروردگارم مرا مشمول آمرزش و عفو خويش قرار داد و در صف گراميان جاى داد» (بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ).
اى كاش چشم حق بينى داشتند و آنچه را در پشت اين پرده است ببينند يعنى تا اين همه نعمت و اكرام و احترام خدا را بنگرند و بدانند در مقابل اهانتهاى آنها خداوند چه لطفى در حق من فرموده است، اى كاش مىديدند و ايمان مىآوردند اما افسوس!
برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 91
آغاز جزء 23 قرآن مجيد
ادامه سوره يس
(آيه 28)- ديديم كه مردم شهر «انطاكيه» چگونه به مخالفت با پيامبران الهى قيام كردند اكنون ببينيم سر انجام كارشان چه شد؟
قرآن در اين زمينه مىگويد: «ما بر قوم او بعد از (شهادت) وى هيچ لشكرى از آسمان نفرستاديم، و اصولا سنت ما چنين نيست كه براى نابود ساختن اين اقوام سركش متوسل به اين امور شويم» (وَ ما أَنْزَلْنا عَلى قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّماءِ وَ ما كُنَّا مُنْزِلِينَ).
ما نياز به اين امور نداريم، تنها يك اشاره كافى است كه همه آنها را خاموش سازيم و به ديار عدم بفرستيم و تمام زندگى آنها را در هم بكوبيم.
(آيه 29)- سپس مىافزايد: «تنها يك صيحه آسمانى تحقق يافت، صيحهاى تكان دهنده و مرگبار، ناگهان همگى خاموش شدند»! (إِنْ كانَتْ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ).
يك صيحه، آن هم در يك لحظه زود گذر، بيش نبود، فريادى بود كه همه فريادها را خاموش كرد، و تكانى بود كه همه را بىحركت ساخت!
بسوزند چوب درختان بىبر سزا خود همين است مر بىبرى را!
(آيه 30)- در اين آيه با لحنى بسيار گيرا و مؤثر برخورد تمام سركشان تاريخ را با دعوت پيامبران خدا يك جا مورد بحث قرار داده، مىگويد: «وا حسرتا بر اين بندگان كه هيچ پيامبرى براى هدايت آنها نيامد مگر اين كه او را به باد استهزا گرفتند» (يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ).
بيچاره و محروم از سعادت آنها گروهى كه نه تنها گوش هوش به نداى رهبران ندهند، بلكه به استهزا و سخريه آنها برخيزند.
(آيه 31)- غفلت دائم: در اين آيه با توجه به بحثى كه در آيه قبل در باره غفلت مستمر گروه عظيمى از مردم جهان در طول اعصار و قرون پيشين گذشت، مىفرمايد: «آيا آنها نديدند كه ما افراد زيادى از قرون و اقوام پيشين از آنها را (بر اثر برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 92
طغيان و ظلمشان) به هلاكت رسانديم»؟! (أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ).
اينها نخستين گروه نيستند، اقوام سركش ديگرى در اين جهان زندگى مىكردند، و سرنوشت دردناك آنها كه بر صفحات تاريخ ثبت است و آثار غم انگيزشان كه در ويرانههاى شهرهاى آباد آنها بر جاى مانده در برابر چشم آنها قرار دارد، آيا اين مقدار براى درس عبرت كافى نيست؟! در پايان آيه مىافزايد: «آنها هرگز به سوى ايشان بازگشت نمىكنند» (أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لا يَرْجِعُونَ). يعنى مصيبت بزرگ اينجاست كه امكان بازگشت به دنيا و جبران گناهان و بدبختيهاى گذشته را ندارند، چنان پلها در پشت سر آنان ويران گشته كه بازگشتشان هرگز ممكن نيست!
(آيه 32)- در اين آيه مىافزايد: «همه آنها بدون استثنا در روز قيامت نزد ما حاضر مىشوند» (وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَمِيعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ).
يعنى اينطور نيست كه اگر هلاك شدند و نتوانستند به اين جهان بازگردند مسأله تمام است، نه مرگ در حقيقت آغاز كار است نه پايان، به زودى همگى در عرصه محشر براى حساب گردآورى مىشوند، و بعد از آن مجازات دردناك الهى، مجازاتى مستمر و پىگير در انتظار آنهاست.
(آيه 33)- اين هم نشانههاى ديگر: از آنجا كه بحث در آيات گذشته پيرامون مبارزه فرستادگان پروردگار با شرك و بت پرستى بود، همچنين در آيه قبل اشارهاى به مسأله معاد شده بود در اينجا نشانههايى از توحيد و معاد را توأما بيان مىكند تا وسيلهاى باشد براى بيدارى منكران و ايمان به مبدأ و معاد.
نخست از احياى زمينهاى مرده و بركاتى كه از آن عائد انسانها مىشود بحث كرده، مىفرمايد: «زمينهاى مرده براى آنها نشانه آشكارى است (از مبدأ و معاد) ما آن را زنده كرديم، و دانههايى از آن خارج ساختيم و آنها از آن تغذيه مىكنند» (وَ آيَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَيْتَةُ أَحْيَيْناها وَ أَخْرَجْنا مِنْها حَبًّا فَمِنْهُ يَأْكُلُونَ).
مسأله حيات و زندگى از مهمترين دلائل توحيد است و با تمام پيشرفتهاى علمى هنوز كسى به درستى نمىداند تحت تأثير چه عواملى در روز نخست زيده تفسير نمونه، ج4، ص: 93
موجودات بىجان تبديل به سلولهاى زنده شده است؟
(آيه 34)- اين آيه توضيح و تشريحى بر آيه قبل است و چگونگى حيات زمينهاى مرده را بيان مىكند، مىفرمايد: «و ما در آن باغهايى از نخلها و انگورها قرار داديم و چشمههايى از آن جارى ساختيم» (وَ جَعَلْنا فِيها جَنَّاتٍ مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ وَ فَجَّرْنا فِيها مِنَ الْعُيُونِ).
در آيه قبل سخن از دانههاى غذايى در ميان بود، اما در اينجا از ميوههاى نيرو بخش و مغذى سخن مىگويد كه دو نمونه بارز و كامل آنها «خرما» و «انگور» است كه هر يك غذايى كامل محسوب مىشود.
(آيه 35)- اين آيه هدف آفرينش اين درختان پر بار را چنين بيان مىكند:
«غرض اين است كه از ميوه آن بخورند، در حالى كه دست آنها در ساختمان آن كمترين دخالتى نداشته، آيا شكر خدا را به جا نمىآورند»! (لِيَأْكُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَ ما عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ أَ فَلا يَشْكُرُونَ).
آرى! ميوههايى كه به صورت غذاى كامل بر شاخسار درختان ظاهر مىشود بىآنكه كمترين نيازى به پختن و يا تغييرات ديگر داشته باشد به مجرد چيدن از درخت قابل استفاده است، و اين نهايت لطف و عظمت پروردگار را در باره انسانها نشان مىدهد.
هدف آن است كه حس حق شناسى و شكر گزارى انسانها را تحريك كند تا از طريق شكر گزارى قدم در مرحله معرفت پروردگار بگذارند، كه شكر منعم نخستين گام معرفت كردگار است.
(آيه 36)- اين آيه سخن از تسبيح و تنزيه پروردگار مىگويد، خط بطلان بر شرك مشركان كه در آيات گذشته از آن سخن بود مىكشد، و راه توحيد و يكتا پرستى را به همگان نشان مىدهد، مىفرمايد: «منزه است كسى كه تمام زوجها را آفريد، از آنچه زمين مىروياند، و از خود آنان، و از آنچه نمىدانند»! (سُبْحانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا يَعْلَمُونَ).
بديهى است خداوند نياز به اين ندارد كه خويشتن را تسبيح و تنزيه كند، اين برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 94
تعليمى است براى بندگان و دستور العملى است براى پيمودن خط تكامل.
اين آيه يكى ديگر از آياتى است كه محدود بودن علم انسان را بيان مىكند و نشان مىدهد كه در اين جهان حقايق بسيارى است- از جمله «زوجيّت» در موجودات جهان- كه از علم و دانش ما پوشيده است.
(آيه 37)- هر يك از خورشيد و ماه آيتى هستند: در اينجا بخش ديگرى از نشانههاى عظمت خدا را در جهان هستى بيان مىكند.
نخست مىفرمايد: «شب براى آنها آيه و نشانهاى است» از عظمت خدا (وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ).
در حالى كه نور آفتاب همه جا را فراگرفته و سپاه ظلمت به عقب رانده شده «ما نور آفتاب و روز را از آن بر مىداريم، ناگهان تاريكى همه آنها را فرا مىگيرد» (نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ).
دقت در اين تعبير اين نكته را بازگو مىكند كه طبيعت اصلى كره زمين تاريكى است، نور و روشنايى صفتى است عارضى كه از منبع ديگرى به او داده مىشود، همچون لباس كه بر تن كسى بپوشانند كه هرگاه آن لباس را بيرون آورد رنگ طبيعى تن آشكار مىشود!
(آيه 38)- سومين نشانهاى كه بعد از آيت شب به آن اشاره شده آيت نور و روشنايى و آفتاب است، مىگويد: «و خورشيد نيز (براى آنها آيتى است) كه پيوسته به سوى قرارگاهش در حركت است»! (وَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها).
اين آيه به وضوح حركت خورشيد را بطور مستمر بيان مىكند، اما در اين كه منظور از اين حركت چيست. جديدترين تفسير همان است كه اخيرا دانشمندان كشف كردهاند و آن حركت خورشيد با مجموعه منظومه شمسى در وسط كهكشان ما به سوى يك سمت معين و ستاره دور دستى كه آن را ستاره «وگا» ناميدهاند مىباشد.
به هر حال حركت دادن خورشيد اين كره بسيار عظيمى كه يك ميليون و دويست هزار مرتبه از كره زمين بزرگتر است آن هم با حركت حساب شده در اين برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 95
فضاى بيكران از هيچ كس ميسر نيست جز از خداوندى كه قدرتش فوق همه قدرتها و علم و دانشش بىانتهاست.
و به همين جهت در پايان آيه مىفرمايد: «اين تقدير خداوند قادر و داناست» (ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ).
در تعبيرات اين آيه اشارهاى است پر معنى به نظام سال شمسى كه از حركت خورشيد در برجها حاصل مىگردد و به زندگى بشر نظم و برنامه مىدهد.
(آيه 39)- لذا در اين آيه براى تكميل اين بحث از حركت ماه و منازل آن كه نظام بخش ايام ماه است، سخن مىگويد، و مىفرمايد: «و ما براى ماه منزلهايى قرار داديم، و به هنگامى كه اين منزلها را طى كرد سر انجام به صورت شاخه كهنه قوسى شكل و زرد رنگ خرما در مىآيد»! (وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ).
منظور از «منازل» همان منزلگاههاى دويست و هشتگانهاى است كه ماه قبل از «محاق» و تاريكى مطلق طى مىكند.
اين نظام عجيب به زندگى انسانها نظم مىبخشد، و يك تقويم طبيعى آسمانى است كه با سواد و بىسواد توانايى خواندن آن را دارد.
(آيه 40)- در اين آيه سخن از ثبات و دوام اين نظم سال و ماه، و شب و روز، است، پروردگار آن چنان برنامهاى براى آنها تنظيم كرده كه كمترين دگرگونى در وضع آنها پيدا نمىشود و تاريخ بشر به خاطر همين ثبات كاملا تنظيم مىگردد.
مىفرمايد: «نه براى خورشيد سزاوار است كه به ماه رسد، و نه شب بر روز پيشى مىگيرد، و هر كدام از آنها در مسير خود شناورند»! (لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ).
مىدانيم خورشيد دوران خود را در برجهاى دوازده گانه در يك سال طى مىكند، در حالى كه كره ماه منزلگاههاى خويش را در يك ماه طى مىكند.
بنابر اين حركت دورانى ماه در مسيرش دوازده بار از حركت خورشيد در مدارش سريعتر است، لذا مىفرمايد: خورشيد هرگز در حركت خود به پاى ماه برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 96
نمىرسد تا حركت يك ساله خود را در يك ماه انجام دهد و نظام ساليانه بر هم خورد.
از آنچه گفتيم روشن مىشود كه منظور از حركت خورشيد در اين بحث حركت آن بحسب حس ما است.
(آيه 41)- حركت كشتيها در درياها نيز آيتى است! در آيات پيشين سخن از نشانههاى پروردگار در آفرينش آفتاب و ماه و شب و روز و همچنين زمين و بركات زمين بود، و در اين آيه سخن از درياها و بخشى از نعمتها و مواهب دريا يعنى حركت كشتيهاى تجارى و مسافربرى بر صحنه آنها مىباشد.
لذا نخست مىفرمايد: «اين نيز براى آنها آيت و نشانهاى است از عظمت پروردگار كه ما فرزندانشان را در كشتيهايى كه مملو (از وسائل زندگى) است حمل كرديم» (وَ آيَةٌ لَهُمْ أَنَّا حَمَلْنا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ).
حركت كشتيها كه بزرگترين و مهمترين وسيله حمل و نقل بشر مىباشد، و كارى كه از آنها ساخته است هزاران برابر مركبهاى ديگر است، نتيجه خواص ويژه آب و وزن مخصوص اجسامى كه كشتى از آن ساخته شده، و خاصيت بادها (در كشتيهاى بادبانى) و انرژى اتمى (در كشتيهايى كه با نيروى اتم كار مىكند) مىباشد.
و همه اينها قوا و نيروهايى است كه خدا مسخّر انسان ساخته و هر يك از آنها و نيز مجموعه آنها آيتى از آيات الهى است.
(آيه 42)- و براى اين كه توهّم نشود كه تنها مركب خداداد كشتيهاست در اين آيه مىافزايد: «و ما براى آنها مركبهاى ديگرى مانند آن آفريديم» (وَ خَلَقْنا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ ما يَرْكَبُونَ).
مركبهايى كه در خشكى يا در هوا و فضا راه مىرود، و انسانها و وسائل آنها را بر دوش خود حمل مىكند.
(آيه 43)- اين آيه براى روشنتر ساختن اين نعمت بزرگ حالتى را كه از دگرگون شدن اين نعمت به وجود مىآيد بيان مىكند، مىگويد: «و اگر بخواهيم آنها را غرق مىكنيم، آن چنان كه نه فريادرسى داشته باشند، و نه نجات داده شوند» برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 97
(وَ إِنْ نَشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلا صَرِيخَ لَهُمْ وَ لا هُمْ يُنْقَذُونَ).
به يك موج عظيم فرمان مىدهيم كشتى آنها را واژگون كند! يا به يك گرداب مأموريت مىدهيم آنها را در كام خود فرو بلعد! يا به يك طوفان دستور مىدهيم آنها را مانند يك پر كاه بردارد و در وسط امواج پرتاب كند! اين ماييم كه اين نظام را تداوم مىبخشيم، تا آنها بهره گيرند، و اگر گهگاه حوادثى از اين قبيل مىفرستيم براى اين است كه اهميت نعمتى را كه در آن غرقند بدانند.
(آيه 44)- و سر انجام در اين آيه براى تكميل سخن فوق مىافزايد: «مگر باز هم رحمت ما شامل حال آنها شود، و تا زمان معينى (كه پايان زندگى آنهاست) از اين زندگى بهره گيرند» (إِلَّا رَحْمَةً مِنَّا وَ مَتاعاً إِلى حِينٍ).
آرى! با هيچ وسيلهاى آنها نمىتوانند نجات يابند جز اين كه نسيم رحمت ما بوزد و لطف ما به يارى آنها بشتابد.
(آيه 45)- از آنجا كه در آيات گذشته سخن از بحثهاى مهمى از آيات پروردگار در پهنه جهان هستى بود، در اينجا عكس العمل كفار لجوج را در برابر آيات الهى، و همچنين دعوت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و انذار به عذاب پروردگار بيان مىكند.
نخست مىفرمايد: «و هنگامى كه به آنها گفته مىشود از آنچه پيش رو و پشت سر شماست از عذابهاى الهى بپرهيزيد، تا مشمول رحمت الهى شويد» اعراض مىكنند و روى گردان مىشوند (وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّقُوا ما بَيْنَ أَيْدِيكُمْ وَ ما خَلْفَكُمْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ).
منظور از «ما بين ايديكم» مجازاتهاى دنياست كه نمونهاى از آن در آيات قبل ذكر شده، و منظور از «ما خلفكم» مجازاتهاى آخرت است كه در پشت سر دارند، و تعبير به «پشت سر» به خاطر آن است كه هنوز نيامده، گويى پشت سر انسان در حركت است، و سر انجام روزى به او مىرسد و دامانش را مىگيرد، و منظور از پرهيز كردن از اين مجازاتها اين است كه عوامل آن را ايجاد نكنند و به تعبير ديگر برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 98
كارى نكنند كه مستوجب اين عقوبات گردد.
(آيه 46)- در اين آيه بار ديگر روى همين معنى تأكيد مىكند و لجاجت و پافشارى اين كوردلان را در ناديده گرفتن آيات الهى و تعليمات پيامبران مشخص ساخته، مىفرمايد: «هيچ آيهاى از آيات پروردگارشان براى آنها نمىآيد مگر اين كه از آن روى گردان مىشوند» (وَ ما تَأْتِيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آياتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كانُوا عَنْها مُعْرِضِينَ).
نه بيان آيات انفسى در آنها مؤثر است، و نه شرح آيات آفاقى، نه تهديد و انذار، و نه بشارت و نويد به رحمت الهى، آنها به كورانى مىمانند كه نزديكترين اشياء اطراف خود را مشاهده نمىكنند و حتى نور آفتاب را از ظلمت و تاريكى شب فرق نمىنهند!
(آيه 47)- سپس قرآن انگشت روى يكى از موارد مهم لجاجت و اعراض آنها گذارده، مىگويد: «و هنگامى كه به آنها گفته شود از آنچه خدا به شما روزى كرده است (در راه او) انفاق كنيد كافران به مؤمنان مىگويند: آيا ما كسى را اطعام كنيم كه اگر خدا مىخواست او را سير مىكرد، شما تنها در گمراهى آشكاريد»! (وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِي ضَلالٍ مُبِينٍ).
اين همان منطق بسيار عوامانهاى است كه در هر عصر و زمان از ناحيه افراد خودخواه و بخيل مطرح مىشود كه مىگويند: اگر فلانى فقير است لابد كارى كرده كه خدا مىخواهد فقير بماند، و اگر ما غنى هستيم لا بد عملى انجام دادهايم كه مشمول لطف خدا شدهايم، بنابر اين نه فقر آنها و نه غناى ما هيچ كدام بىحكمت نيست! غافل از اين كه جهان ميدان آزمايش و امتحان است، خداوند يكى را با تنگ دستى آزمايش مىكند، و ديگرى را با غنا و ثروت، و گاه يك انسان را در دو زمان با اين دو، در بوته امتحان قرار مىدهد كه آيا به هنگام فقر، امانت و مناعت طبع و مراتب شكر گزارى را به جا مىآورد؟ يا همه را زير پا مىگذارد، و به هنگام غنا برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 99
از آنچه در اختيار دارد در راه او انفاق مىكند يا نه!
(آيه 48)- صيحههاى رستاخيز! به دنبال ذكر منطق سست و بهانه جويانه كفار در مورد انفاقها كه در آيات قبل گذشت، در اينجا سخن را از استهزاى آنها نسبت به قيام قيامت شروع مىكند، و منطق پوسيده آنها را در مورد انكار معاد با جواب قاطع درهم مىكوبد.
به علاوه بحثهايى را كه در طى آيات پيشين در زمينه توحيد بيان شد با بحثهاى معاد تكميل كرده، مىفرمايد: «آنها مىگويند: اگر راست مىگوييد اين وعدهاى را كه شما مىدهيد كى خواهد آمد»؟! (وَ يَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ).
اين كه شما نمىتوانيد تاريخى براى قيام قيامت تعيين كنيد دليل بر اين است كه در گفتار خود صادق نيستيد!
(آيه 49)- اين آيه به اين سؤال توأم با سخريه يك پاسخ محكم و جدى داده، مىگويد: قيام قيامت و پايان اين جهان براى خدا مسأله پيچيده، و كار مشكلى نيست: «آنها جز اين انتظار نمىكشند كه يك صيحه عظيم آسمانى فرارسد و آنان را ناگهان فروگيرد در حالى كه مشغول جنگ و جدال (در مورد دنياى خويش) هستند»! (ما يَنْظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ يَخِصِّمُونَ).
همين يك فرياد عظيم آسمانى كافى است كه همه را در يك لحظه كوتاه، هر كدام در همان مكان و همان حالتى كه هستند قبض روح كند، و زندگى پر غوغاى مادى آنها كه معركه دعواها و ميدان جنگ دائمى آنان است جاى خود را به دنيايى خاموش و خالى از هر سر و صدا بدهد.
در روايات اسلامى از پيغمبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله آمده است كه: «اين صيحه آسمانى آن چنان غافلگيرانه است كه دو نفر در حالى كه پارچهاى را گشودهاند و مشغول معاملهاند پيش از آن كه آن را برچينند و بپيچند جهان پايان مىيابد! و كسانى هستند كه در آن لحظه لقمه غذا از ظرف برداشته اما پيش از آن كه به دهان آنها برسد صيحه آسمانى فرا مىرسد و جهان پايان مىيابد! برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 100
كسانى هستند كه مشغول تعمير و گل مالى حوضند تا چهار پايان را سيراب كنند پيش از آنكه چهار پايان سيراب شوند قيامت بر پا مىشود»! به هر حال قرآن با اين تعبير كوتاه و قاطع به آنها هشدار مىدهد كه قيامت بطور ناگهانى و غافلگيرانه بر پا مىشود، و ثانيا موضوع پيچيدهاى نيست كه آنها در امكانش به بحث و مخاصمه برخيزند، با يك صيحه همه چيز پايان مىگيرد و دنيا به آخر مىرسد.
(آيه 50)- لذا در اين آيه مىگويد: اين مسأله به قدرى سريع و برق آسا و غافلگيرانه است كه «حتى توانايى بر وصيت و سفارش نخواهند داشت، و حتى فرصت مراجعت به سوى خانواده و منزلهاى خود را پيدا نمىكنند»! (فَلا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَ لا إِلى أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ).
معمولا هنگامى كه حادثهاى به انسان دست مىدهد و انسان احساس مىكند پايان عمرش نزديك شده، سعى مىكند هر جا هست خود را به منزل و مأواى خويش برساند، و در ميان همسر و فرزندانش قرار گيرد، سپس كارهاى نيمه تمام و سرنوشت بازماندگان خود را از طريق وصيت بر عهده اين و آن بگذارد و سفارش آنها را به ديگران بكند.
اما مگر صيحه پايان دنيا به كسى مجال مىدهد؟ و يا به فرض اين كه مجالى باشد مگر كسى زنده مىماند كه توصيههاى انسان را بشنود؟